|
|
|
|
|
هیچی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم چی بنویسم از کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از رضا که ۸/ ۸/۱۳۸۸ بابا میشه از ندا که ۵ شهریور بچه شو بدنیا آورد وبیشتر از یکبار نتونست بهش شیر بده بعد از ۲۴ ساعت اون صورت معصوم وزیبا با چشمای آبی که خیلی خیلی شبیه فرشته ها شده بود با اون همه زیبایی و معصومیت به خواب ابدی رفت وتنها طعم تلخترین مزه ی دنیارو چشید یعنی مرگ از خودم که فقط یه ذهن آشفته دارم نمیدونم باید با کی حرف بزنم چی بگم چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه تنها چیزی که ارزش گفتن داره باباست که خیلی جاش خالیه که ای کاش بود ........................ تنها کسی که فقط مرگ باعث شد ما رو تنها بزاره و بره بابا هم می تونست بخاطر رفاه بیشتر از اینجا بره بخاطر موقعیت عالی خانوادشو تنها نزاشت با تمام سختی های زندگی جنگید هیچوقت بخاطر سختی های زندگی جایگاهشو تغییر نداد برعکس مشکلاتو از سر راش بلند میکرد بخاطر این چیزا در به در این شهر اون شهر نشد ..........................
بابا دوست دارم امیدوارم بخاطر زحمتهایی که بر ام کشیدی حلالم کنی بابا مارو تنها نزار ........... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقته از رفتن بابا میگذره من و مامان زندگی میکنیم بدون بابا هیچ وقت حتی فکرش هم نمیکردم
بتونم اینطوری زندگی کنم بدون وجود بابام بدون رضا فقط من ومامان تک وتنها بیشتر وقتها بغض گلومو میگیره بخاطر تنهایی بخاطر مادر اصلا از آینده می ترسم هر چی بیشتر به آینده فک میکنم بیشتر میترسم خیلی تاریکه خدایا کمکم کن تنهام نزار خدایا کمکم کن تصمیم درستو بگیرم خدایا من نمیخام یعنی نمیتونم طعم تلخ شکست زندگی رو بکشم هر چی صلاحته همون بشه خیلی وقتا دلم میگیره به خدا میگم خدا آخه اون همه زحمتی که بابام کشید چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا بابام کجاست خدایا به بابا بگو ما رو تنها نزاره بگو بهش احتیاج داریم ......................
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
نازنین با تو خزان بیگانه است
شانه هایت مرحم زخم دیوانه است در کنارت سوختن آرزوی محض هر پروانه است نازنین چون قناری هر شب هوایت میکنم آسمان کوچک دلم را فرش زیر پایت میکنم وسعت خشک دلم را فدایت میکنم ............. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره امتحانام تموم شد... راحت شدم حالا باید بشینم دعا کنم نمره هام خوب بشه نکنه مشروط بشم ... میخام بخوابم خیلی خسته ام امروز ۵ صبح بیدار شدم دیشب هم یک خوابیدم........ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
من ومامان و دکتر و الهام رفتیم سر خاک
همه جا آروم همه جا تاریک یه آرامش خاصی داشت همیشه فکر میکردم این موقع چقدر باید قبرستون وحشتناک باشه ولی الان می فهمم چقدر به آدم این سکوت میتونه آرامش بده بابا راحت و آروم بدون هیچ دغدغه ای خوابیده بود یا بهتره بگم رفته بود تو آسمون پدر من الان دیگه یه آدم آسمونیه............ آروم آروم فاتحه خوندیم صلوات فرستادیم امیدوارم این موقع شب آرامش بابا رو بهم نزده باشیم مامان: بابات همیشه این موقع ها بیدار بود الهام: مامان ماهمه تنها اومدیم که تنهام بریم من ساکتم گوش میدم مامان:این درسته ولی روزگار بابات تلخ بود پر از زحمت بود الان دیگه باید استراحت میکرد این حقش نبود ........ دکتر: الی عمه ام راست می گه نباید اینطوری می شد الان وقتش نبود من ساکتم گوش میدم صدای نفسای مامانمو می شنوم که آروم آروم داره می لرزه.......... بعد از اون دیگه همه ساکت شدیم همه رفتیم تو فکر .................. شاید همه به یه چیز فکر میکردیم من که دوباره رفتم تو فکر بابا به رفتنش که چقدر...................
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
شکلکارو برا پارمیدا گذاشتم اون هنوز دو سالش نشده گفتم - پاری خاله کدومارو دوست داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه نیم ساعتی شد که اینارو انتخاب کرد -اینو -اینو ................... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
عید سعید مبعث مبارک |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط من
|
|
||
|
|
|
|
|
اومدم بنویسم اما اصلا حوصله ندارم میرم بعدا میام |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط من
|
|
||